السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
168
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
الموجبة التي أحد طرفيها أو كلاهما العدم - كقولنا : زيد معدوم و شريك البارى معدوم - لا عدم رابطا فيها ؛ إذ لا معنى لقيام عدم بعدمين أو بوجود و عدم و لا شيئيّة له
--> قضيهء ذهنيه و مطابق آن تفكيك كرد . در مطابق اين قضايا عدم رابط محقق است ، به همان بيان كه گذشت ، يعنى در مطابق اين قضايا وجود رابط ، به معناى واقعى كلمه ، تحقق ندارد ، چون يك طرف آن عدم است ، و ذهن اين عدم تحقق وجود رابط را ، تحقق عدم رابط اعتبار مىكند . امّا در مورد خود قضيهء ذهنيه ، حق آن است كه بگوييم ، در قضاياى موجبهء معدوله ، همانند قضاياى موجبهء محصله ، وجود رابط برقرار است ، و اين وجود رابط ميان موضوع و محمول پيوند مىزند و يگانگى و اتحاد آن دو را بيان مىكند ، و وقتى وجود رابط تحقق داشت ، عدم رابط ديگر نمىتواند تحقق داشته باشد . شايان ذكر است كه قضاياى سالبه - يعنى خود قضيهء ذهنيه - نيز واجد نوعى نسبت و رابط است ، و اينگونه نيست كه به كلى فاقد هرگونه نسبتى باشد ، چراكه در اين صورت ديگر قضيه نخواهد بود ، بلكه چند تصور جدا و گسسته از هم خواهد بود . آنچه ميان « زيد و ايستاده » با « زيد ايستاده نيست » فرق مىگذارد ، و دومى را به صورت مركبى تام درمىآورد كه سكوت در برابر آن صحيح است ، بر خلاف اوّلى ، وجود همين نسبت و رابط است ، و البته اين نسبت ، نسبت وجودى ( وجود رابط ) نيست ، زيرا وجود رابط اتحاد و يگانگى طرفين قضيه را بيان مىكند ، بلكه نسبتى است كه حاكى از انفصال و جدايى محمول از موضوع است ، و اگر اين نسبت را « عدم رابط » بناميم ، اصطلاح سومى خواهد شد كه بايد مستقلا دربارهء آن بحث كرد . استاد علامه رحمه اللّه معتقدند كه در قضاياى سالبه اساسا نسبت وجود ندارد ، و همهء قضاياى سالبه دو جزيى هستند ( ر . ك : تعليقهء علامه رحمه اللّه بر اسفار ، ج 1 ، ص 366 ) . و لذا ممكن است كه مقصود ايشان از « عدم رابط » در اينجا همين اصطلاح سوم آن باشد . از آنچه بيان شد مناقشهء در اين نظر دانسته مىشود .